بسم الله الرحمن الرحیم
وحى الهى نخستين بار در كوه حرا بر قلب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد واو را به مقام نبوت ورسالت مفتخر ساخت.فرشته وحى گرچه او را از مقام رسالت آگاه ساخت ولى هنگام ابلاغ رسالت را معين نكرد.ازاين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مدت سه سال از دعوت عمومى خوددارى كرد وتنها از رهگذر ملاقاتهاى خصوصى با افراد قابل وشايسته توانست گروه معدودى رابه آيين جديد الهى هدايت كند.تا اينكه سرانجام پيك وحى فرا رسيد واز جانب خدا فرمان داد كه پيامبر دعوت همگانى خود را از طريق دعوت خويشاوندان وبستگان آغاز كند:
وانذر عشيرتك الاقربين× و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين× فان عصوك فقل اني بريء مما تعملون .(شعرا:214 تا216)
«بستگان نزديك خود را از عذاب الهى بيم ده وپر وبال پر مهر ومودت خود را بر سر افراد با ايمان بگشا، واگر با تو از در مخالفت واردشدند بگو من از كارهاى (بد شما) بيزارم».
علت اينكه دعوت علنى با دعوت خويشاوندان شروع شد اين است كه تا نزديكان يك رهبر الهى ويا اجتماعى به او ايمان نياورند واز او پيروى نكنند هرگز دعوت او در بيگانگان مؤثر واقع نمىشود. زيرا نزديكان آدمى بر اسرار واحوال وملكات ومعايب او واقفاند. لذا ايمان خويشاوندان مدعى رسالتبه او نشانه صدق او به شمار مىرود، چنان كه اعراض ايشان حاكى از دورى مدعى از صدق در ادعاست.
از اين رو، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت على -عليه السلام دستور داد كه چهل وپنج نفر از شخصيتهاى بزرگ بنى هاشم را به مهمانى دعوت كند وغذايى از گوشت همراه با شير براى پذيرايى آماده سازد.
مهمانان همگى در وقت معين به حضور پيامبر شتافتند. پس از صرف غذا، ابولهب عموى پيامبر با سخنان سبك خود مجلس را از آمادگى براى طرح دعوت وتعقيب هدف بيرون برد. مهمانى بدون اخذ نتيجه به پايان رسيد ومهمانان، پس از صرف غذا وشير، خانه رسول خدا را ترك گفتند.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تصميم گرفت كه فرداى آن روز ضيافت ديگرى ترتيب دهد وهمه آنان را به جز ابولهب به خانه خود دعوت كند. بار ديگر حضرت على -عليه السلام به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غذا وشير آماده كرد واز شخصيتهاى برجسته وشناخته شده بنى هاشم براى صرف نهار واستماع سخنان پيامبر دعوت به عمل آورد. همه مهمانان مجددا در موعد مقرر در مجلس حاضر شدند وپيامبر، پس از صرف غذا، سخنان خود را چنين آغاز كرد:
«به راستى هيچ گاه راهنماى مردم به آنان دروغ نمىگويد.من هرگاه(به فرض محال) به ديگران دروغ بگويم قطعا به شما دروغ نخواهم گفت واگر ديگران را فريب دهم شما را فريب نخواهم داد. به خدايى كه جز او خدايى نيست، من فرستاده او به سوى شما وعموم جهانيان هستم.هان، آگاه باشيد، همان گونه كه مىخوابيد مىميريد وهمچنان كه بيدار مىشويد زنده خواهيد شد. نيكوكاران به پاداش اعمال خود وبدكاران به كيفر كردارشان مىرسند، وبهشت جاودان براى نيكوكاران ودوزخ ابدى براى بدكاران آماده است.
هيچ كس از مردم براى اهل خود چيزى بهتر از آنچه من براى شما آورده ام نياورده است.من خير دنيا وآخرت براى شما آورده ام. خدايم به من فرمان داده است كه شما را به وحدانيت او ورسالتخويش دعوت كنم. چه كسى از شما مرا در اين راه كمك مىكند تا برادر ووصى ونماينده من در ميان شما باشد؟».
او اين جمله را گفت وقدرى مكث كرد تا ببيند كدام يك از حاضران به نداى او پاسخ مثبت مىگويد. در آن هنگام سكوتى آميخته با بهت وحيرت بر مجلس حكومت مىكرد وهمه سر به زير افكنده، در فكر فرو رفته بودند.
ناگهان حضرت على -عليه السلام كه سن او در آن روز از پانزده سال تجاوز نمىكرد سكوت را در هم شكست وبرخاست ورو به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم كرد وگفت:اى پيامبر خدا، من تو را در اين راه يارى مىكنم.سپس دستخود را به سوى پيامبر دراز كرد تا دست او را به عنوان پيمان فداكارى بفشرد.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستور داد كه على بنشيند وبار ديگر سؤال خود را تكرار كرد.باز على -عليه السلام برخاست وآمادگى خود را اعلام كرد.اين بار هم پيامبر به وى دستور داد بنشيند. در وبتسوم نيز، همچون دو نوبت قبل، جز على -عليه السلام كسى برنخاست وتنها او بود كه به پا خاست وپشتيبانى خود را از هدف مقدس پيامبر اعلام كرد. در اين موقع، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستخود را بر دستحضرت على زد وكلام تاريخى خود را در باره حضرت على -عليه السلام در مجلس بزرگان هاشم چنين بر زبان آورد:
هاناى خويشاوندان وبستگان من، بدانيد كه على برادر ووصى وخليفه من در ميان شما است.
بنا به نقل سيرهحلبى، رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم، بر اين جمله دو مطلب ديگر نيز افزود وگفت:
«و وزير و وارث من نيز هست».
از اين طريق،نخستين وصى اسلام به وسيله آخرين سفير الهى،در آغاز اعلان رسالت ودر زمانى كه جز عدهاى قليل كسى به آيين وى نگرويده بود، تعيين شد.
از اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در يك روز، نبوت خود وامامتحضرت على -عليه السلام را همزمان اعلام واعلان كرد مىتوان مقام وموقعيت امامت را به نحو روشن فهم وارزيابى كرد ودريافت كه اين دو مقام از يكديگر جدا نيستند وهمواره امامت مكمل ومتمم رسالت است.
مدارك اين سند تاريخى
اين سند تاريخى را گروهى از محدثان ومفسران (1) شيعى وغير شيعى، بدون كوچكترين انتقاد از محتوا واسناد آن، نقل كردهاند واز مستندات مناقب وفضايل امام -عليه السلام دانستهاند. در اين ميان، فقط نويسنده معروف اهل تسنن، ابن تيميه دمشقى، كه راه وروش او در احاديث مربوط به فضايل خاندان رسالت وعترت روشن وشناخته شده است، اين سند را رد كرده، آن را مجعول دانسته است.
اين فضيلت تاريخى در مدارك زير نقل شده است:تاريخ طبرى، ج2، ص216; كامل ابن كثير، ج2، ص 24; شرح شفاى قاضى عياض، ج3، ص37; سيره حلبى، ج 1، ص 321و... اين حديث را پيشوايان تاريخ وتفسير به صورتهاى ديگرى نيز نقل كردهاند كه از نقل آنها خوددارى مىشود.
پىنوشتها:
1- به تفسير سوره شعراء، آيه 214 مراجعه فرماييد.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 22:52 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|