تبليغاتX
Image and video hosting by TinyPic امام صادق(ع) از پدران گرامي‌اش-عليهم السلام- نقل مي‌كند كه پيامبر(ص) فرمود:«خداوند تعالي براي برادرم علي بن ابيطالب برتري‌هايي قرار داده است كه آن‌ها را جز خودش كسي نمي‌تواند شمارش نمايد.پس هر كس فضيلتي از فضيلت‌هاي علي بگويد،در حالي كه به آن اقرار داشته باشد،خداوند گناهان او را-هر چند زياد باشد- مي‌آمرزد؛و هر كس فضيلتي از فضايل او را بنگارد،تا زماني كه آن نوشتار باقي است،پيوسته فرشتگان بر او طلب آمرزش مي‌كنند؛و هر كس به فضيلتي از فضايل علي گوش فرا دهد خداوند گناهاني از او را كه با گوش مرتكب شده است مي‌آمرزد؛و بالاخره آن‌كه اگر كسي به نوشتاري كه در آن فضايل علي نوشته شده است بنگرد،خداوند گناهاني را كه با چشم مرتكب آن‌ها شده بر او مي‌بخشايد». بحارالانوار/ج38/ص196به نقل از امالي شيخ‌صدوق فاروق اعظم-صلوات الله و سلامه عليه-
نيم نگاهي به فضايل علي(ع) و حوادث پيرامون سقيفه

 

وابستگى انسان به متاع دنيا از خطرهاى بزرگ حركت تكاملى وى مى‏باشد.جاذبه مال و منال و مقام،و آنچه متاع دنيا به حساب مى‏آيد انسان را از مسير خود باز مى‏دارد.وابستگى به دنيا پر خطرترين دام سر راه انسان است.بسيارى اين خطر را احساس مى‏كنند.ليكن مهم چاره‏سازى اين مشكل است كه چگونه بايد از دام اين خطر رهيد.

نهاد دين كه رهنمود انسان در ابعاد گوناگون است،در اين عرصه هم ضمن شناخت و آگاهى دادن به واقعيت‏ها،راه حل ارائه مى‏دهد.دين وابستگى انسان به مال و متاع دنيا را به عنوان يك واقعيت و بر اساس گرايش طبيعى انسان معرفى مى‏نمايد.و براى رهانيدن انسان از اين علاقه‏مندى تلاش مى‏نمايد.و راه رهيدن اين وابستگى بريدن از دنيا و انفاق عنوان مى‏نمايد و به لحاظ شدت اين وابستگى رهيدن از اين خطر را آن چنان با اهميت مى‏داند كه جهاد با مال را در كنار جهاد با جان عنوان مى‏نمايد:

 جاهدوا باموالكم و انفسكم (1) .

 

هديه كردن مال در راه خدا همانند هديه كردن جان در راه خداست.

قرآن افزون بر رهنمود،الگوهايى نيز براى تأثير گذارى بيشتر ارائه مى‏دهد.و زندگى برگزيدگان را در جلو ديدگان انسان‏ها ترسيم مى‏نمايد.آنان كه از انفاق در راه خدا از هيچ تلاشى فروگذار نكردند.آنان كه از بهترين امكانات خود در سخت‏ترين شرايط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق بلكه فراتر از انفاق ايثار جلوه‏گر است.

با بررسى چند نمونه از رفتار امام همام از خرمن فضايلش خوشه بر مى‏چينيم.

الف:فرزندان على و فاطمه(حسن و حسين)بيمار شدند.به آنها پيشنهاد شد براى بهبودى فرزندانشان نذر كنند.على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و فضه در درگاه خدا نذر كردند هنگامى كه بر فرزندانشان آفيت حاصل شد،سه روز روزه بگيرند.خداى سبحان نعمت سلامتى را نصيب آنان كرد.اينك آنان بايد به نذر خود وفا كنند،ليكن چيزى در خانه على يافت نمى‏شود.على سه پيمانه جو براى فراهم آوردن نان قرض مى‏كند.سه روز روزه شروع مى‏شود.

يك پيمانه آن روز اول آرد و فاطمه عليها السلام چند گرده نان براى افطار روز اول تهيه مى‏كند.هنگام افطار كه فرا مى‏رسد مسكينى در خانه را مى‏كوبد همه نان‏ها را به وى داده با آب خالص افطار مى‏كنند!

روز دوم نيز همانند روز اول بخشى ديگر آرد را براى تهيه افطارى نان تهيه مى‏كنند،و هنگام افطار كه فرا مى‏رسد يتيمى در خانه را مى‏زند.همانند روز اول همه نان‏ها را به يتيم داده با آب خالص افطار مى‏نمايند.و براى روز سوم آماده مى‏شوند روزه بگيرند.

در هنگام افطار روز سوم كه همانند روزهاى پيش چند گرده نان تهيه مى‏شود،ناگهان اسيرى‏در خانه على مى‏آيد.و همانند شب‏هاى پيش گرده نان‏ها نصيب وى مى‏شود.افطار هر سه روز روزه با آب خالص سپرى مى‏شود!رخسار اهل بيت از گرسنگى رنجور شده است.رسول الله صلى الله عليه و آله وارد خانه على و فاطمه شده،رخسار رنجور آنان را مشاهده مى‏كند سبب مى‏پرسد فاطمه براى پدر توضيح مى‏دهد.آنگاه ايثار على و فاطمه تجلى مى‏نمايد و غذاى بهشتى نصيب خانواده عترت مى‏گردد.خداى سبحان ستايش از ايثار آنها بخشى از آيات سوره انسان را نازل مى‏نمايد : (2)

           يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شره مستطيرا و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و   اسيرا . (3) «به نذر خود وفا مى‏كنند و از شر و عذاب فراگير روز قيامت در هراسند.طعام را با اين كه خود نياز دارند و محبوب آنهاست در راه خدا به مسكين و يتيم و اسير اطعام مى‏نمايند» .

ب:انفاق مال در راه خدا در صورتى تأثير گذار است و باعث تزكيه نفس مى‏شود و انسان را از وابستگى نجات مى‏دهد كه اولا انسان در انفاق خويش اخلاص داشته باشد ريا نكند،براى بدست آوردن خوشنودى خدا انفاق كند.ديگر اين كه از بهترين و پاك‏ترين اموال شخصى خود انفاق كند.انفاق چيزهايى كه به كار انسان نمى‏خورد يا افزون بر نيازهاى انسان است كه در تمام اين موارد محبوب انسان هم نخواهد بود،سازندگى و تأثير مطلوب را نخواهد داشت :

 و انفقوا من طيبات ما كسبتم . (4)

«از پاكترين و پاكيزه‏ترين اموال خود انفاق كنيد.»

على عليه السلام دو ركعت از نماز ظهرش را بجا آورده است.نيازمندى به وى خطاب نموده از او طلب كمك مى‏كند.على انگشتر قيمتى كه هزار دينارارزش داشت و انگشتر مخصوص پادشاه حبشه بوده و از جانب نجاشى به رسول الله صلى الله عليه و آله هديه شده بود و رسول الله صلى الله عليه و آله هم آن را به على هديه نموده بود،از انگشت خويش بيرون آورده و در حال نماز به نيازمند مى‏دهد. (5)

قرآن از اين انفاق ستايش مى‏كند:

انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون. (6) «رهبر شما مردم،خدا و پيامبرش و آن كسانى‏اند كه به خدا ايمان دارند و نماز را به پا مى‏دارند و در هنگامى كه در ركوع هستند زكات مى‏پردازند».

ج:شخص گرسنه‏اى به رسول الله صلى الله عليه و آله مراجعه نموده طعام مى‏طلبد.حضرت كسى را براى تهيه طعام به حجره‏هاى همسران خويش مى‏فرستد.آنها مى‏گويند چيزى جز آب در حجره‏ها پيدا نمى‏شود.رسول الله صلى الله عليه و آله خطاب به حاضرين مى‏فرمايد چه كسى حاضر است اين شخص را امشب مهمان كند.على عليه السلام داوطلب مى‏شود همراه مهمان به منزل مراجعه مى‏كند.از دختر رسول الله صلى الله عليه و آله مى‏پرسد چه چيز يافت مى‏شود.فاطمه عليها السلام جواب مى‏دهند تنها غذاى بچه‏ها وجود دارد.على مى‏فرمايد مهمان را بر كودكان خويش برمى‏گزينيم.كودكان با شكم گرسنه سر بر بالين مى‏نهند اما مهمان رسول الله صلى الله عليه و آله را پذيرايى مى‏نمايند.خداى سبحان از اين ايثار على و فاطمه ستايش مى‏كند : (7)

و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة . (8) «با اين كه خود شديدا نيازمند هستند ديگران را بر خود برمى‏گزينند.»اين است ايثارعلى عليه السلام در راه خدا.

البته در اين گونه موارد اسرارى وجود دارد كه چه بسا براى همگان آشكارنباشد،كه چگونه امام همام فرزندان تحت تكفل خويش را گرسنه مى‏خواباند و از قوت آنان مهمان پذيرايى مى‏نمايد؟ !آيا پيروان حضرت در اين حد مكلف هستند؟شايد كسى از فقها به چنين تكليفى فتوا ندهند.ليكن امام همام كه محرم اسرار است،اين چنين عمل مى‏كند.در هر صورت ايثار على كاملا بر پيروانش آشكار و شايسته الگوگيرى است.على از دست رنج و كار و تلاش خويش فراوان انفاق نمود.على در مزرعه بيل مى‏زد و نخلستان آباد مى‏كرد و از كد يمين و عرق جبين خويش هزاران بنده آزاد كرد:ان امير المؤمنين عليه السلام اعتق الف مملوك من كده يده. (9)

على عليه السلام در تلاش سازندگى براى همگان الگو بود.قنات‏هاى فراوان جارى نمود و نخلستان‏هاى بسيارى در اطراف مدينه آباد و سر سبز نمود در عين حال كه خود از زندگى در سطح بسيار پايين بر خوردار بود.چنين سازندگى و تلاش را انجام مى‏داد و به آن افتخار مى‏نمود.

على عليه السلام به گونه‏اى صحرا را آباد كرد و آب‏ها جارى مى‏نمود كه هيچ گونه وابستگى به مال و مزرعه و قنات خويش پيدا نمى‏كرد.وى قنات حفر كرد وقتى آب همانند گردن شتر به سوى آسمان فوران شد،فورا آن را وقف حجاج بيت الله الحرام و رهگذران نمود.امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: رسول الله صلى الله عليه و آله زمينى را تقسيم نمود بخشى از اين سهم على شد.در ميان آن چشمه حفر نمود آب همانند گردن شتر جارى شد.فرمود بشارت بدهيد به ورثه كه اين صدقه خالص در راه حجاج بيت الله الحرام و رهگذران:و بشر الوارث هى صدقة بتة بتلاء في حجيج بيت الله و عابر سبيل الله. (10)

انفاق و ايثار امامان از بهترين اموال خويش و در سخت‏ترين شرايطنيازمندى صورت مى‏گرفت .اين چنين است آنان الگوى زندگى و تلاش در سازندگى براى همگان هستند.آنان با اين ارزش‏ها دلها را شيفته خود و چشم‏ها را خيره هنرهاى خويش نموده‏اند و وحى الهى و سروش آسمانى از سيره،انفاق و ايثار آنان،اين چنين ستايش مى‏نمايد.

پى‏نوشتها:

1.توبه، .41

2.نور الثقلين،ج 5،ص .470

3.انسان، 8

4.بقره، .267

5.نور الثقلين،ج 1،ص .643

6.مائده، .55

7.بحار،ج 41،ص .34

8.حشر، .9

9.فروع كافى،ج 5،ص .74

10.بحار،ج 41،ص .40

امام على(ع) الگوى زندگى صفحه 49

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:34  توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)  | 

زمينه

     شتر،چون به هيجان مي‌آيد كيسه‌اي كف مانند از دهانش خارج مي‌شود و صدايي از آن بر مي‌خيزيد.كوتاه زماني چنين است و چون هيجانش فرو مي‌نشيند،كيسه فرو مي‌رود.عرب به آن كيسه ‌«شِقْشِقَه» مي‌گويد.

     در يكي از روزهاي سال‌هاي پاياني حيات حضرت اميرالمؤمنين(ع)،گروهي از اصحاب و ياران، در محضر آن عزيز بودند. عبدالله‌بن‌عباس، يكي از برجسته‌ترين ياران و شاگردان، به مناسبتي، ذكري از مقام غصب شده خلافت آن حضرت به ميان مي‌آورد. خاطرات تلخ آن دوران در ياد حضرت علي(ع) زنده مي‌شود،سختي‌ها و دشواري‌هاي آن روزهاي سياه دوباره دلش را به درد مي‌آورد و از سوئي مي‌داند عبدالله‌بن‌عباس و بسياري ديگر از حاضران، از بسياري از اسرار آن روزها و روزهاي پس از آن، بي‌خبر، يا كم خبرند. از اين رو تصميم مي‌گيرد صحنه‌هايي كوتاه از حوادث بلند روزگار پس از رسول خدا(ص) را يادآور شود، و چنين مي‌كند. اما در حين سخن، يكي از افراد، كه گويا تازه از راه رسيده بود، يا گمان مي‌كرد سخنان حضرت پايان يافته است، نامه‌اي به دست آن‌جناب مي‌دهد و موجب مي‌گردد تا حضرت علي(ع) به خواندن نامه مشغول گردد و از ادامه سخن بازماند. ابن‌عباس از آن جناب درخواست مي‌كند تا به سخنان خويش ادامه دهد. مولاي متقيان مي‌فرمايد:

هَيْهاتَ يَابْنَ عبّاس! تِلْكَ شِقْشِقَهٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ

نه اي ابن‌عباس، اين‌ها كه شنيدي مانند آن بود كه شقشقه‌اي پديدار گشت و صدايي از آن برخاست و آنگاه آرام گرفت و فرو شد.

     و ابن‌عباس آزرده خاطر مي‌گردد و مي‌گويد:«سوگند به خداوند هرگز بر هيچ سخن ناتمامي مانند اين كلام اميرالمؤمنين، كه ناتمام ماند، افسوس نخوردم».

     از تعبير «شِقْشِقَهٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ» بر مي‌آيد كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) در آن موقعيت نخواسته است اسرار بيشتري از حوادث سياه و ننگين آن دوران را افشا فرمايد. اما همين اندازه از بيانات آن‌حضرت،پرده از بسياري حقايق ناگفته و پنهان برمي‌دارد و از همين رو، اين سخنان در نظر دشمنان آئين محمدي و مذهب علوي چنان دشوار مي‌آيد كه مي‌كوشند به هر وسيله كه مي‌توانند عبارات خطبه را توجيه كنند يا حتي منكر صدور آن از جانب حضرت علي(ع)شوند.

     با چشم‌پوشي از بررسي‌هاي علمي و تخصصي، در اثبات درستي صدور خطبه از حضرت علي(ع) بهترين راه در اثبات درستي اين انتساب، شرح اين خطبه شريف است. به‌همين خاطر عمدتاً با بهره‌گيري از ديگر بيانات حضرت، اشارات آن جناب در خطبه شقشقيه را بسط داده، آنها را بررسي مي‌كنيم، و در ايم ميان با بخش مهمي از تاريخ پر غوغاي صدر اسلام با بيان و زبان اميرمؤمنان(ع) آشنا مي‌شويم.

 
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:26  توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)  | 

 

اهل سنّت! پاسخ گويد!!

سبقت در اسلام (سابق الاسلام)

فاروق اعظم ، اميرالمؤمنين حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام شش ساله بود كه به خانه پيامبر آمد و تحت كفالتش قرار گرفت.همه گاه همراه و همدم پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  بود از راه و روش او،از سخنان و برنامه زندگى او بهره بسيار گرفت و نظم و انضباط زندگى را از او آموخت.

او چنان با پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  مانوس شد كه مى‏شد او را واجد همان روح و روان پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  دانست و الحق ارواح متجانس يكديگر را جذب مى‏كنند و ارواح متخالف به دفع هم مى‏پردازند.

على عَلَيْهِ الَّسَلام  كوچك و خردسال است ولى روحى عظيم از سنخ روح نبوت در اوست.پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  خود در سخنى فرموده بود من و على از نورى واحد آفريده شده‏ايم. بدين سان هم خوئى و انس آن دو با يكديگر امرى طبيعى بود.

ايمان او در كودكى

رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  چهل ساله بود كه به نبوت مبعوث شد و على عَلَيْهِ الَّسَلام  در آن هنگام 10 سال بيشتر نداشت.رسول خدا صلى الله عليه و آله نبوتش را اظهار كرد.خديجه همسر او بر اساس آشنائى با سوابقش دعوت او را پذيرا شد و على عَلَيْهِ الَّسَلام  به عنوان دومين مؤمن به‏پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  و نخستين او از گروه مردان اين دعوت را پذيرا شد.

بدين سان او با فطرت توحيد به دنيا آمد و هرگز به سوى بت روى نياورد و هيچگاه به بتى سجده نكرد. در ايمان هم بر ديگران پيشى گرفت و تولد عقلانى خود را با اسلام آغاز نمود.خود در سخنى به همين نكته اشاره كرده و مى‏فرمايد:

«فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الايمان و الهجرة (1) .من بر فطرت توحيد به دنيا آمدم و در ايمان و هجرت بر ديگران سبقت جستم.»

‏و هم از كودكى خود ياد كرده و مى‏فرمايد:

«و لم يجمع بيت واحد فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله-و خديجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ريح النبوة (2) .2-در آن روزگار اسلام در خانه‏اى نيامده بود جز در خانه رسول الله صلى الله عليه و آله و خديجه كه من نفر سوم آنها بودم.نور وحى و رسالت را مى‏ديدم و بوى نبوت و پيامبرى را مى‏بوئيدم.»

اسلام او در كودكى مورد تاييد اكثر مورخان از اهل سنت است.ابن هشام در سيره خود مى‏نويسد

« او در 10 سالگى با بصيرت كاملى به پيامبر ]صلي الله عليه و آله و سلّم [ ايمان آورد و گوى سبقت را از ديگران ربود (3)»

ابن صباغ هم از زمان على پذيرش اسلام را در كودكى تاييد مى‏كند:

 «سبقتكم فى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى (4) »

البته برخى از اهل سنت در اين زمينه نظر ديگرى دارند (5) «على اول من آمن» در اينكه نخستين فرد از مردان كه به اسلام ايمان آورده‏اند كيست؟ توده مردم از اهل سنت ‏سخنانى دارند كه مورد تاييد علماى آنها و گروه شيعيان نيست. همه علماى شيعه و اكثر علماى اهل سنت‏بر اين امر اتفاق دارند كه على عليه السلام «اول من اسلم» است و «اول من آمن».

پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  فرمود:

«يا على انت اول المؤمنين ايمانا و اول المسلمين اسلاما (6) »

طبرى هم در اين‏رابطه مى‏گويد: «او در ده سالگى به پيامبر ايمان آورد و گوى سبقت و ايمان را از ديگران ربود (7)

ابن هشام مى‏گويد: «بعث النبى صلى الله عليه و آله و آله يوم الاثنين و اسلم على يوم الثلاثاء (8) پيامبر ]صلي الله عليه و آله و سلّم [ در دوشنبه مبعوث شد و على عليه السلام در سه‏شنبه به او ايمان آورد.»

خود امام عَلَيْهِ الَّسَلام در موردى بسيار به اول من آمن بودن خود تصريح كرد كه يكى دو نمونه‏اش را در همين فصل خوانديم و اينك نمونه ديگر آن را بنگريم.او در سخن 131 فرمود:

«اللهم انى اول من اناب،و سمع و اجاب، لم يسبقنى الا رسول الله صلى الله عليه و آله و آله بالصلوة (9) -بار خدايا من نخستين كسى هستم كه به حق رسيده و آن را شنيده و پذيرفته است.هيچكس بر من به نماز پيشى نگرفت مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله. »

اسناد در اين زمينه بسيارند و نخستين مسلمان بودن او مورد اتفاق فريقين است و حتى افرادى چون ابن اثير و ديگران به آن تصريح دارند (10) .و انگهى اهل سنت نمى‏توانند سخن على عَلَيْهِ الَّسَلام را در اين زمينه تكذيب كنند زيرا كه او را خليفه پيامبر مى‏شناسند.

 

زير سؤال بردن ايمان فاروق اعظم علي بن ابيطالب عليه السلام توسط نادانان متعصب از اهل سنّت:

بسيارى از علماى اهل سنت ايمان آوردن او را در كودكى قبول دارند ولى تشكيك كرده‏اند كه او بالغ نبوده و ايمانش درست نيست!!اين دعوى به چند علت رد است.

نخستين دليل اينكه رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  كه سخن او حق است و فصل،اسلام او را قبول كرده.

ثانيا قرآن در داستان حضرت عيسى كه طفلى تازه متولد بود نقل مى‏كند كه از همان سن دعوى نبوت كرد:انى عبد الله آتنى الكتاب و جعلنى نبيا و... 11) و يا درباره يحيى مى‏گويد ما در خردسالى به او حكم نبوت و كتاب داديم:يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا (12) .

و اين آيات ساخته شخص پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  نيست كه وحى الهى است.مى‏دانيم كه رسول الله صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  از روى هوى و هوس سخنى نگفت و هر چه گفت وحى بود:

«و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى (13)

ثالثا بايد دانست فرق است ‏بين تكليف شرعى و مسؤوليت انجام وظيفه با قبول ايمان. اگر على عَلَيْهِ الَّسَلام  به سن بلوغ نرسيده است ‏بدين معنى است كه تكليف و مسؤوليت ‏شرعى ندارد، نه بدان معناست كه هر غير مكلفى حرف و باور او بيحساب است.

 

در مجلس خويشاوندان

شنيديد در سال سوم بعثت پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  مجلسى از خويشاوندان تشكيل داد و به حكم خداوند كه فرمان و «انذر عشيرتك الاقربين» (14) را صادر كرده بود ماموريت‏يافت‏به دعوت آنها بپردازد و چنين كرد:

در آن مجلس احدى دعوت او را اجابت نكرد.پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فرموده بود «هر كه دعوت مرا براى نخستين بار بپذيرد وصى من وزير من و جانشين من خواهد بود.»و على عَلَيْهِ الَّسَلام  شهادتين گفت و دعوت او را اجابت كرد. رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  باز هم همان سخن را تكرار كرد و تنها على عليه السلام او را اجابت نمود.براى بار سوم پس از شنيدن اجابت و شهادتين على عَلَيْهِ الَّسَلام  فرمود:

«انت اخى،و وزيرى،و خليفتى من بعدى (15) .تو برادر منى،وزير منى،و پس از من تو جانشين منى.»

و ابو لهب به مسخره به ابو طالب گفته بود تو از اين پس بايد تابع برادر زاده و پسرت باشى (16) .

آرى على عَلَيْهِ الَّسَلام  وزير و برادر و خليفه رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ  شد و در آن هنگام سيزده سال بيشترنداشت و در آغاز دوران نوجوانى،و بدون در نظر گرفتن شرايط عصمت و امامت او،تنها به اتكاى ديد عادى و طبيعى كه درباره ديگر افراد اين سنين هم مصداق دارد،در سن استدلال عقلانى و منطقى بود.اين عظمت روح على را نشان مى‏دهد كه در اين سن به منصب وزارت پيامبر خاتم رسيد.

پى‏نوشتها

1-نهج البلاغه

2-خطبه 234

3-ص 245 سيره ابن هشام ج 1

4-ص 16 فصول المهمه

5-محمد طبرى شافعى اسلام او را در 16-15 سالگى دانسته-ص 58 ذخائر العقبى

6-ابى الحديد،شرح نهج البلاغه ج 3 ص 258

7-ج 3 تاريخ طبرى ص 1160

8-ج 1 سيره ابن هشام ص 245

9-نهج البلاغه فيض ص 814

10-كامل ج 2 ص 22

11-آيه 30 سوره مريم

12-آيه 12 سوره مريم

13-آيه 4 سوره نجم

14-آيه 214 سوره شعراء

15-ص 217 تاريخ طبرى ج 2

16-همان سند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:58  توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)  | 

«شيعه» به جمعي از صحابه مهر ورزيده و از جمعي ديگر بيزاري مي‌‌جويد    

 

به گمانت مي‌رسد كه ما چه كساني را سبّ نموده و دشنام مي‌دهيم؟ آري، ما كساني از اصحاب با وفاي رسول‌خدا(ص) كه در مقام ايمان به خدا و رسول و كتاب خدا اخلاص خود را اثبات نمودند و پاس حرمت رسول خدا(ص) را در توصيه‌ها و سفارشات اكيدشان بالخصوص در حق عترت پاكش-عليهم السلام- داشتند –مانند:سلمان، مقداد، ابوذر،عمّار،جابر بن عبدالله انصاري،ابو سعيد خدري،خزيمه بن ثابت ذوالشهادتين و ...- دوست داريم و به آنان عشق مي‌ورزيم، و اين دوستي خودمان را نسبت به آنها را از اسباب تقرب به حق‌تعالي مي‌دانيم، تربت آنان را توتياي ديدگانمان قرار داده و از ارواح طاهره آنان استمداد مي‌جوئيم، و نسبت به اصحابي كه حال آنان بر ما مجهول است مهر سكوت بر لب زده و خاموش مي‌مانيم و قضاوت نسبت به آنان را واگذار به محكمه عدل پروردگار حكيم مي‌نمائيم، ولي نسبت به كساني كه قطع و يقين داريم كه اظهار دشمني با اهل‌بيت رسول‌خدا(ص) نمودند و عترت پاك آن سرور را آزردند و حقوق مسلّم آنان را پايمال كردند ساكت ننشسته،و با آنان همان گونه معامله مي‌كنيم كه خداوند جبّار منتقم در قرآنش با آنان معامله نموده1، و رسول‌خدا(ص)در روايات قطعي‌الصدور آنان را با بيانات مختلف نكوهش فرموده است.2

شيعه اماميه در امر تبري از جمعي از صحابه هيچ‌گاه از طريق اعتدال و ميانه‌روي خارج نشده بلكه براي اثبات مدعاي خودش به ادلّه‌اي كه صحّت آن‌ها نزد مخالفين به طور قطع و يقين ثابت است تمسك جسته و در نهايت متانت و وقار و بدون اينكه از آداب مناظره غفلت يا تغافل داشته باشد به اثبات مدعاي خود و ابطال ادلّه‌ي خصم پرداخته و در هيچ يك از اين امور از جاده انصاف و رعايت اصول عقل و آداب مناظره خارج نشده است.

بسي جاي تأسف است كه مخالفين شيعه هنوز نفهميده‌اند- و به بياني گوياتر  نخواسته‌اند بفهمند- كه شيعه در اين تفتيش و حق‌جويي، پيگير واقع بوده و به دنبال حقيقت  مي‌گردد تا از آن پيروي نمايد.

«شيعه»مي‌گويد: ما در اخذ عقائد و فهم تكاليف شرعي زير بار كسي مي‌رويم كه بتوانيم روز قيامت او را بين خداوند و خودمان حجت قرار دهيم، و نه تنها با خائنين و منافقين بيگانه‌ايم بلكه به فرمان خدا و رسولش آز آنان بيزاري جسته و هيچ‌گونه سر سازشي با آنان نداريم.

«شيعه»منطقي غير از اين نداشته و ندارد، نزاع شخصي با كسي در بين نيست بلكه جستجوي  از حقيقتي است كه به برهان عقل و نقل فقط، با دست يافتن به آن حقيقت امكان سلوك  مسلك نجات و سعادت وجود دارد.

اما چرا و چگونه  اين حقيقت بر كام مخالفين-كه خود نيز معترف به آن هستند- تلخ مي‌نمايد امري است كه بايد خود جواب آن را بدهند.

و شما خوب مي‌داني كه سبّ و لعن چيزي جز«دعا» و «خواستن» از باري‌تعالي نيست، اگر خداوند متعال خواست اين دعا را مستجاب فرمايد و الّا آن را قبول نمي‌كند.

حال انصاف بده آيا دعا بر ضرر شخصي و نفرين نمودن كسي قابل قياس با ريختن خون افراد خواهد بود؟؟؟

 

 ادامه دارد



1.  1.خداوند متعال در قرآن كريم سوره احزاب آيه 57 مي‌فرمايد:

«البته آنان كه آزار مي‌كنند خدا و رسولش را، خداوند آنان را در دنيا  و آخرت لعنت كرده (و از رحمت خود دور فرموده) و براي آنان عذابي با ذلّت و خواري مهيّا ساخته است».

تنها كاري كه بايد انجام داد اين است كه از روي ادله صحيحه و براهين قاطعه اثبات نمائيم كه آزار كنندگان خدا و رسولش چه كساني بوده‌اند؟كتب سيره و تاريخ و حديث از فريقين در دسترس همگان است

2.المعجم الكبير طبراني-3/93،مناقب ابن‌مغازلي-ص307،مسند احمد-2/442،تاريخ بغداد-7/136،شواهد التنزيل-2/72،سنن ابن ماجه-1/92،سنن ترمذي-1/248 و ابن عساكر(ترجمه امام حسن«ع»)-ص98

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:59  توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)  | 

اگر از اهل سنت بپرسيد نظر شما درباره صحابه‌اي كه عثمان بن عفّان را در مدينه كشتند چيست؟ فكر مي‌كنيد چه پاسخي خواهيد شنيد؟ جز اين كه بگويند قتل عثمان به دست صحابي عملي بود كه صحابه از روي اجتهادشان انجام دادند و گناهي در اين عمل بر گردن صحابه نخواهد بود، و علماء ما در كتابهايشان به اين مطلب تصريح نموده‌اند جوابي نخواهيد شنيد.

همچنين اگر بپرسيد نظرتان درباره عايشه و طلحه و زبير و همدستان اينان كه با اميرالمؤمنين علي(ع) روز جنگ جمل پيكار كردند چيست؟در حاليكه از طرفين شانزده هزار نفر كشته شدند و نيز بپرسيد درباره معاويه فرزند ابوسفيان و اتباعش كه در صفين با امير‌المؤمنين علي(ع) جنگيدند و حدود شصت هزار نفر از طرفين كشته شدند چيست؟ همان پاسخي را خواهيد شنيد كه در جواب سؤال اول مي‌دهند و معتقدند صحابه در اين امور به اجتهادشان عمل كردند و هيچ يك گناهي ندارند!!!

اما سؤال اين است آيا جواز اجتهاد منحصر به فرقه‌اي خاص از مسلمين است؟ يا براي همه حق اجتهاد هست؟؟

چگونه است كه اجتهاد در قتل صحابه(كه از طرف عايشه و طلحه و زبير و معاويه و اتباعش صورت گرفت)، و نيز اجتهاد در قتل خليفه(عثمان بن عفّان) جايز باشد، و نيز روا باشد اجتهاد كردن در جنگ با برادر رسول خدا(ص) و پسر عمويش و شوهر دخترش فاطمه زهراءسيده‌ي زنان عالميان،دانشمندترين خلائق،زاهدترين بندگان،نزديك ترين مردمان به رسول گرامي(ص)،وارث علم خاتم الانبياء،آن كه عمود اسلام به شمشير او بر سر پا شد،آن كه خداوند متعال و رسول دو سرا به ستايش‌هايي بليغ او را ستودند به گونه‌اي كه دوست و دشمن اعتراف دارند و راهي براي انكار فضايلش نبوده و نيست، آن كه خداوند عالميان در قرآنش ولايت او را بر همه مردم قرين ولايت خودش قرار داده آنجا كه مي‌فرمايد:

«انما وليكم الله و رسوله و الذين امنو الذين يقيمون الصلاة يؤتون الزكوه و هم راكعون»

«منحصراً كارگزار و سرپرست و اولي به نفس شما خداوند و رسولش و مؤمناني هستند كه نماز را به پا داشته و به نيازمندان در حال ركوع صدقه مي‌دهند»

و مراد از «الذين امنوا:مؤمنان»در اين آيه كريمه به اتفاق مفسرين،علي(ع)است، و آن كه رسولخدا(ص)در روز غدير خم درباره او فرمودند:«من كنت مولاه فهذا علي مولاه:هر كه من مولاي اويم اين علي(ع)مولاست او را»و نيز سرور عالميان در حقش فرموده:«انا مدينه العلم و علي بابها: منم شهر علم و علي در آن شهر است » و نيز دعاي آن سرور كه از خداوند عالميان درخواست نمود كه بهترين خلقش را بفرستد تا در خوردن مرغ بهشتي با آن حضرت شريك شودآنجايي كه عرض نمود:«اللهم ائتني باحب خلقك اليك:خداوندا،نزد من فرست محبوب ترين بندگان را در نزد خودت»و سرانجام بعد از وقوع قضايايي، علي(ع) در خوردن آن مرغ بهشتي با آن سرور شريك شد، و نيز در مواقف مختلف و موارد عديده از سيد لولاك خاتم الانبياء(ص) شنيده شد كه به علي(ع)ميفرمودند:«انت مني بمنزله هارون من موسي: يا علي نسبت تو به من نسبت هارون است نسبت به موسي» و فضائل بيشمار ديگري كه شمارش آنها به طول مي‌انجامد.

حال از شما خواننده گرامي مي‌پرسم:در محاربه و جنگ كردن با چنين شخصيتي-كه بدون كوچكترين شكي ممدوح خدا و رسول بوده و همگان بر مراتب فضل و تقوي و محبوبيتش نزد خداوند متعال و رسول خدا(ص)معترفنداجتهاد جايز است،ولي در سب و دشنام به بعضي از اصحاب-كه هيچ يك داراي چنين منزلت رفيعي كه براي علي(ع) ثابت است نبودند- اجتهاد ر وا نيست؟؟؟!!!

خواننده گرامي اگر خواهان آن هستي كه دلايل شيعه را در سب و لعن برخي صحابه بداني تا پايان اين مطلب دنباله دار همراه ما باشيد

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:53  توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)  |