|
نيم نگاهي به فضايل علي(ع) و حوادث پيرامون سقيفه
|
|
|
|
||||
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بدين سان على لحظهاى به خدا شرك نورزيد و از همه در اسلام مقدم شد (17) .او با تمام وجود اسلام را پذيرا شد و با همه هستى و وجود بدان ايمان آورد و در راه تبعيت از اسلام و نگاهبانى از آن و از آورنده آن از سر و جان مايه گذارد (18) . زندگى او در دوران بعثت فصل جديد و ارزندهاى از زندگى را به روى او مىگشايد.دورانى است كه همه هوش و گوش او متوجه اسلام است.خانه پيامبر مدرسه وحى شد و محمد صلى الله عليه و آله معلم قرآن على.و طبيعى است كه از اين مدرسه و آن معلم چه فارغ التحصيلى تحويل جهان وجود داده مىشود. پيامبر خود مىفرمود فرشتگان به مدت 7 سال بر من و على درود مىفرستادند زير در اين مدت شهادتى (از دنياى مردان) به توحيد از زمين به آسمان بالا نمىرفت جز از من و از على عليه السلام صلت الملائكة على و على على سبع سنين و ذلك انه لم ترفع شهادة ان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على (19) .
مقدمه اينك محمد صلى الله عليه و آله به نبوت رسيده و با پروردگارش از طريق وحى ارتباطى ويژه دارد. فرشتگان مقربى به خانه او آمد و شد دارند و در اين خانه انوار رسالت و وحى درخشان است و ايمان و هدايت را در آن آشيانه است. على عليه السلام چهارده ساله است و در اين خانه زندگى مىكند و تدريجا وارد دنياى نوجوانى شده و چهره و قيافهاى مردانه پيدا مىكند.دعوت پيامبر آشكار شد و او هنوز در عنفوان نوجوانى است.حيات او رنگ اسلامى دارد و على عليه السلام هم اسلامى مىانديشد.ناگزير همكار و كمك كار رسول است و اين همكارى را در نشر دعوت پيامبر و آشنا كردن گوشهاى جاهلان به حقايق اسلام نقش و تاثيرى فوق العاده است.
على از همان دوران خردسالى همگام پيامبر بود و در دوران سيزده ساله بعثتبا او همگامتر.خود فرمود،همانند بچه شترى كه به دنبال مادرش روان باشد با او در حركتبود.به پيامبر نزديك بود،هم از نظر جسم و بدن و هم از نظر روان.رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرموده بود:خداوند به من امر فرمود ترا به خود نزديك كنم و به تو رموز و اسرار اسلام را بياموزم و تو آنها را فرا گيرى و آيهاى آمد و و تو گوش شنواى اسلام هستى (21) على عليه السلام همه جا و در همه موارد همراه و همگام پيامبر بود،در شادى و غم،در حزن و الم،و همه جا انس توام با خلوص خود را به پيامبر نشان داد. او عضوى از صف كوچك نماز جماعت پيامبر بود،و طبعا در صدمات و آزار وارده از مشركان سهمى و نصيبى داشت!!در طريق اين همگامى از رسول خدا انسانيت و اخلاق اسلامى،قرآن آموزى و فهم قرآن مىگرفت و انبوهى از همين ذخاير بود كه على را سرمايه حيات مىشد.
پي نوشتها: ------------ 17-ص 123 كفاية الطالب 18-ص 61 ينابيع الموده 19-سيره ابن هشام ج 1 ص 246
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:11 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به نام یزدان سقیفه در لغت به معنی سایبانی است که در حکم مهمانخانه شیخ قبیله و نیز محل اجتماع افراد آن قبیله است که در آنجا درباره همه امور قبیله گفت و گو می شود. سقیفه بنی ساعده به قبیله بنی ساعده که از انصار مدینه بودند، اختصاص داشت که ”سعد بن عباده“ رئیس آن طایفه، در این مکان برای مشورت در امور مهم قبیله خود با بزرگان حضور می یافته است. مکان آن در ”باب شامی“ و در کنار چاه ”بضاعه“ قرار داشته و مسجدی نیز به همان نام در کنار آن بوده است. هنگامی که پیامبر از دنیا رفت، در حالی که امیر المومنین به همراه بنی هاشم مشغول کفن و دفن آن حضرت بودند، انصار در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند تا رهبر و جانشین پیامبر را برگزینند، بی توجه به وصایای پیامبر نسبی بر اینکه جانشین آن حضرت، علی بن ابیطالب است. این خبر به گروهی از مهاجران، ابوبکر و عمر و ابوعبیده جراح و همراهانشان رسید. آنها نیز به سرعت خود را به سقیفه رسانده و در جمع انصار حاضر شدند. در میان انصار خزرجی ها می خواستند سعد بن عباده را جانشین پیامبر سازند. امام اوسی ها موافق او نبودند. در میان بزرگان خزرجی ها هم بشیر بن سعد، رقیب سعد بود و نظر مخالف داشت. ابوبکر و عمر به همراه ابو عبیده از این اختلاف نهایت استفاده را کردند. شعارهای انصار این بود که، انصار اسلام را یاری کردند و شهر مدینه ( مرکز اسلام ) شهر اسلام است. شعارهای مهاجرین نیز این بود که پیامبر از قریش است و عرب نمی پذیرد که حاکم ایشان از قبیله ای جانشین پیامبر از قبیله ای دیگر باشد. چنانچه ابوبکر در جمع آنان گفت: خلافت و فرمانروایی تنها شایسته قریش است. زیرا آنان از لحاظ شرافت و حسب و نسب مشهورند و در میان قبایل عرب ممتاز. من به خیرخواهی شما، یکی از این دو تن را پیشنهاد می کنم تا هر که را که بخواهید به خلافت انتخاب و با او بیعت کنید. سپس دست ابوعبیده و عمر بن خطاب را گرفت. در این هنگام گوینده انصار گفت: امیری از ما و امیری از شما باشد. عمر گفت دو شمشیر در یک غلاف نمی گنجند و دست پیش برده و با ابوبکر بیعت کرد. مهاجران دیگر نیز بیعت کردند. از انصار نیز ابتدا اسید بن خضیر و بشیر بن سعد و سپس دیگر انصار نیز باابوبکر بیعت کردند. سپس آنان در میان کوچه های مدینه راه افتادند و از هر کسی که می دیدند، بیعت می گرفتند. به این ترتیب امر خلافت در ابوبکر تثبیت شد. همه این دقایق در حالی بود که علی بن ابیطالب به همراه اصحاب خاص و بنی هاشم به تجهیز و دفن بدن پیامبر مشغول بود. هنگامی که رسول خدا رحلت فرمود دو گروه اصلی در مدینه وجود داشتند: مهاجران و انصار. پس از رحلت پیامبر، انصار که از جریان فتح مکه به این طرف در اندیشه مشکلات پس از رحلت رسول خدا افتاده و به دلیل ترس از تسلط قریش و مهاجران نگران آینده خود بودند، بی توجه به بیعتی که در غدیر با امام علی کرده بودند، در محلی به نام سقیفه بنی ساعده اجتماع کردند. پس از خاتمه بیعت، آنان از محل خارج شدند و در کوچه ها به راه افتادند و به هر کس می رسیدند، می گفتند ابوبکر خلیفه شد، با او بیعت کن. دست او را گرفته و به دست ابوبکر مالیدند؛ چه آن شخص به این کار تمایلی می داشت یا نه.!! نکته: باید توجه داشت که در سقیفه پس از کنار گذاشتن امام علی، رقابت قبیله ای آغاز شد و طبعاً در زمینه برتری قبیله ای قریش از همه بالاتر بود هر چند نفوذش در مدینه محدود بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 22:29 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرا ابوبکر به عنوان خلیفه انتخاب شد؟ ذهبی در «تاریخ الاسلام» [1] مینویسد: ابوبکر امتیازاتی داشت که به موجب آن به عنوان خلیفه معیّن شد، از جمله: 1) نماز ابوبکر در بیماری پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم وقتی در بستر بیماری بود، ابوبکر را به جای خود برای اقامهی نماز جماعت به مسجد فرستاد. روایات نماز ابوبکر در بیماری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مسلم در صحیح خود از «عایشه» اینگونه روایت میکند: هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم وارد خانهی من شد، فرمود: «بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. گفتم: یا رسول الله! ابوبکر مردی رقیق القلب و دلنازک است و هرگاه قرآن بخواند نمیتواند از گریه خودداری نماید ای کاش غیر ابوبکر را فرمان میدادی ... دو یا سه بار این سخن را تکرار کردم و او فرمود: باید ابوبکر با مردم نماز بگزارد، شما همراهان یوسفید».[2] در حدیث دیگری عایشه میگوید: «هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بیمار شد، (همان بیماری که به فوت او انجامید). بلال آمد تا از وقت نماز آگاهش نماید، فرمود: بگویید ابوبکر با مردم نماز بگزارد. تا آنجا که فرمود: شما همراهان یوسفید. پس نزد ابوبکر فرستادیم و او با مردم به نماز ایستاد که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در خود احساس سبکی کرد و با تکیه بر دو مرد بیرون آمد... و ابوبکر که وجودش را احساس نمود، خواست تا عقب برود که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به او اشاره فرمود به جای خود بمان. سپس آمد تا در کنار ابوبکر نشست و ابوبکر به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نمود و مردم به ابوبکر اقتدا کردند».[3] طبری گوید که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «آیا هنگام نماز فرا رسیده؟ شخصی گفت: آری، فرمود: به ابابکر دستور دهید با مردم نماز بخواند، عایشه گفت: ابوبکر مردی رقیق القلب است. به عمر دستور دهید. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: به عمر بگویید و عمر گفت: من بر ابوبکر مقدم نخواهم شد، مادامی که او حضور دارد، پس ابوبکر جلو افتاد، و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم احساس نمود از شدت تب او کاسته شده است، پس از منزل بیرون آمد و چون حرکت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به گوش ابوبکر رسید، خود را عقب کشاند و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم پیراهن او را کشید و خود در جای او قرار گرفت و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نشست (نماز را نشسته خواند) و از همانجایی که ابوبکر انجام داده بود، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز را ادامه داد».[4] سؤال1: اگر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به ابوبکر دستور داده بود که با مردم نماز بخواند، پس چرا با زحمتی که قادر به راه رفتن نمیباشد، به مسجد میرود و به نماز مشغول میشود؟ سؤال2: آیا حضور پیامبر در مسجد برای تأیید ابوبکر بوده است؟ اگر چنین است، پس چرا او را کنار میزند و پیراهن او را میکشد و خود جای او میایستد و نماز میخواند؟ سؤال3: اگر ابوبکر به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اقتدا نموده است، چنانچه روایت میگوید، پس امامت او معنا ندارد. بنابراین، آیا ممکن است شخصی در زمان واحد و در یک نماز، هم امام باشد و هم مأموم؟ سؤال4: این نمازی که ابوبکر به جای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خوانده، کدام نماز بوده است؟ (صبح، ظهر، عشاء) و در کجا این امامت انجام شده است؟ و چرا محدثان اهل سنّت در کتابهای خود این قضیه را متناقض یکدیگر نقل کردهاند؟ سؤال5: اگر این نماز دلیل بر اولویت ابوبکر در خلافت است، پس چرا مهاجرین و انصار و حتی خود ابوبکر در سقیفه به آن استناد نکردهاند؟ سؤال6: اگر نماز ابوبکر به جای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب استحقاق او برای خلافت شده است، چرا «عبدالرحمن بن عوف» سزاوار خلافت نباشد؟ مگر نه این است که محدثان شما در مورد «عبدالرحمن بن عوف» از قول پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت نقل کردهاند و احدی از بزرگان شما در این روایت تشکیک نکردهاند که آن حضرت در حقّش فرمود: «صلّی خلفه».[5] سؤال7: آیا این نماز بر فرض ثبوت میتواند میتواند جای آن همه نصوص جلیّه از طرف پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در حق امیر مؤمنان علیه السّلام که فرمود: «یا علی انت منّی بمنزلة هارون من موسی»[6] و ... را بگیرد؟ سؤال8: بر فرض ثبوت این موضوع، چطور پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر بیماری وقتی که امر میکند ابوبکر به جای او در مسجد امامت کند هذیان نمیگوید!! اما وقتی که امر میکند قلم و کاغذی بیاورید تا بنویسم چیزی را که بعد از من به ضلالت و گمراهی نیفتید، به قول عمر نستجیر بالله آن حضرت هذیان میگوید؟!!![7] اگر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هذیان میگوید، پس چرا قول آن حضرت را در نماز ابوبکر ملاک قرار دادهاید؟؟ و اگر هذیان نمیگوید، پس چرا عمر به آن حضرت نسبت هذیان گویی را داد؟؟؟ سؤال9: در زمانی که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در بستر شهادت بود، امر کرد که اصحاب در لشکر اسامه شرکت کنند و فرمود: «جًهًّزوا علی جیش اسامة[8] لعن الله من تخلف عنه».[9] و به نظر همه مورخان تا زمان شهادت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم اسامه از جنگ بر نگشته بود، حال با توجه به این حقیقت آیا ابوبکر در لشکر اسامه شرکت کرد یا خیر؟ اگر شرکت نکرد، پس تخلف از امر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را نموده است[10]. و اگر شرکت کرده است، در این صورت در مدینه نبوده تا توانسته باشد به جای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده باشد.[11] پس با وجود چنین تناقضی چه طور شما میگویید: ابوبکر به جای پیامبر الکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نماز خوانده است؟؟ سؤال 10: چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم زنان خود را سرزنش میکند و آنان را همچون زنانی میداند که میخواستند حضرت یوسف را گمراه نمایند؟ مگر عایشه چه کرده بود که مستحق چنین ملامتی شد؟ جز اینکه وی میخواست چنین کرامت و بزرگواری را به پدرش اختصاص دهد؟ و یا به دلیل مخالفت با پیامبر رحمت صلّی الله علیه و آله و سلّم که همهی آزار و ایذای آنان را تحمّل نمود و حدیث (افک) را شنید و دم نزد تا اینکه آیه بر برائت عایشه نازل شد، امّا در اینجا آنان را همانند زنان گمراه کنندهی یوسف میداند!! آیا این همه مسائل کافی نیست که ما را وادار به اندیشه نماید که این دستورات و روایات چگونه بودهاند؟ ادامه دارد 2- صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ج1، ص313؛ صحیح بخاری، کتاب الاذان، ج1، ص87؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص229؛ مسند ابی عوانه، ج2، ص114؛ و ... . 3- صحیح بخاری، کتاب الصلاة، ج1، ص85و92؛ صحیح مسلم، ج1، ص85 و 92؛ مسند احمد بن حنبل، ج6، ص210؛ سنن نسائی، ج3، ص99 و 100 و ... . 7- عمر بن خطاب برای جلوگیری از امر وصیت آن حضرت، گفت: «دعو الرجل فانه لیهجر!!! حسبنا کتاب الله»؛ «واگذارید این مرد (رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم) را؛ زیرا که او هذیان میگوید، کتاب خدا ما را بس است». گذشته از اجماع علمای شیعه، اکابر علمای اهل سنت نیز به عبارت و الفاظ مختلف آن را نقل نمودهاند: الف) صحیح بخاری، کتاب العلم، بابا کتابة العلم، ج1 ص39، ج2 ص 118 - ج4، باب قول المریض از کتاب المرضی، ص5 - ج6، باب مرضی النبی و وفاته، ص11 – ج4 کتاب الجهاد، باب جوائز الوفد، ص85. ب) صحی مسلم، ج6 کتاب الوشیه باب ترک الوشیه ص 76. ج) شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، ج2 ص536 و ج2 ص20. د) کامل ابن اثیر، ج2 ص217. ... 8- تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج2 ص57 و ج8 ص60؛ معجم الکبیر، طبرانی، ج3 ص130؛ کنزالعمال، ج10 ص576؛ و ... 9- الملل و النحل، شهرستانی، ج1 ص23؛ تاریخ خلیفه ابن خیاط، ص63-64؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج6 ص52 و ... .
+
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 14:4 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قرآن سخن پيامبران گذشته را كه نقل مىكند مىگويد همگان گفتند: «ما از مردم مزدى نمىخواهيم، تنها اجر ما بر خداست». اما به پيغمبر خاتم خطاب مىكند: قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى (1) . بگو از شما مزدى را درخواست نمىكنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم. اينجا جاى سؤال است كه چرا ساير پيامبران هيچ اجرى را مطالبه نكردند و نبى اكرم براى رسالتش مطالبه مزد كرد،دوستى خويشاوندان نزديكش را به عنوان پاداش رسالت از مردم خواست؟ قرآن خود به اين سؤال جواب مىدهد: قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجرى الا على الله (2) .بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست.مزد من جز بر خدا نيست. يعنى آنچه را من به عنوان مزد خواستم عايد شما مىگردد نه عايد من.اين دوستى كمندى استبراى تكامل و اصلاح خودتان.اين اسمش مزد است و الا در حقيقتخير ديگرى است كه به شما پيشنهاد مىكنم،از اين نظر كه اهل البيت و خويشان پيغمبر مردمى هستند كه گرد آلودگى نروند و دامنى پاك و پاكيزه دارند(حجور طابت و طهرت)،محبت و شيفتگى آنان جز اطاعت از حق و پيروى از فضايل نتيجهاى نبخشد و دوستى آنان است كه همچون اكسير،قلب ماهيت مىكند و كامل ساز است. مراد از«قربى»هر كه باشد مسلما از برجستهترين مصاديق آن على عليه السلام است.فخر رازى مىگويد: «زمخشرى در كشاف روايت كرده:«چون اين آيه نازل گشت،گفتند:يا رسول الله!خويشاوندانى كه بر ما محبتشان واجب است كيانند؟فرمود:على و فاطمه و پسران آنان». از اين روايت ثابت مىگردد كه اين چهار نفر«قرباى»پيغمبرند و بايست از احترام و دوستى مردم برخوردار باشند،و بر اين مطلب از چند جهت مىتوان استدلال كرد: 1.آيه الا المودة فى القربى . 2.بدون شك پيغمبر فاطمه را بسيار دوست مىداشت و مىفرمود:«فاطمه پاره تن من است.بيازارد مرا هر چه او را بيازارد»و نيز على و حسنين را دوست مىداشت،همچنانكه روايات بسيار و متواتر در اين باب رسيده است.پس دوستى آنان بر همه امت واجب است (3) پىنوشتها 1- شورى/23. 2- سبا/47. 3- محبت پيغمبر نسبتبه آنان جنبه شخصى ندارد،يعنى تنها بدين جهت نيست كه مثلا فرزند يا فرزندزاده او هستند،و اگر كسى ديگر هم به جاى آنها مىبود پيغمبر آنها را دوست مىداشت.پيغمبر از آن جهت آنها را دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم دوست مىداشت كه آنها فرد نمونه بودند و خدا آنها را دوست مىداشت و الا پيغمبر اكرم فرزندان ديگرى هم داشت كه نه او با آنها به اين شكل محبت داشت و نه امت چنين وظيفهاى داشتند. 4- اعراف/158. 5- احزاب/21. 6- التفسير الكبير فخر رازى،ج27/ص166،چاپ مصر.
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:7 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وابستگى انسان به متاع دنيا از خطرهاى بزرگ حركت تكاملى وى مىباشد.جاذبه مال و منال و مقام،و آنچه متاع دنيا به حساب مىآيد انسان را از مسير خود باز مىدارد.وابستگى به دنيا پر خطرترين دام سر راه انسان است.بسيارى اين خطر را احساس مىكنند.ليكن مهم چارهسازى اين مشكل است كه چگونه بايد از دام اين خطر رهيد. نهاد دين كه رهنمود انسان در ابعاد گوناگون است،در اين عرصه هم ضمن شناخت و آگاهى دادن به واقعيتها،راه حل ارائه مىدهد.دين وابستگى انسان به مال و متاع دنيا را به عنوان يك واقعيت و بر اساس گرايش طبيعى انسان معرفى مىنمايد.و براى رهانيدن انسان از اين علاقهمندى تلاش مىنمايد.و راه رهيدن اين وابستگى بريدن از دنيا و انفاق عنوان مىنمايد و به لحاظ شدت اين وابستگى رهيدن از اين خطر را آن چنان با اهميت مىداند كه جهاد با مال را در كنار جهاد با جان عنوان مىنمايد:
هديه كردن مال در راه خدا همانند هديه كردن جان در راه خداست. قرآن افزون بر رهنمود،الگوهايى نيز براى تأثير گذارى بيشتر ارائه مىدهد.و زندگى برگزيدگان را در جلو ديدگان انسانها ترسيم مىنمايد.آنان كه از انفاق در راه خدا از هيچ تلاشى فروگذار نكردند.آنان كه از بهترين امكانات خود در سختترين شرايط در راه خدا گذشتند و در رفتار آنها نه تنها انفاق بلكه فراتر از انفاق ايثار جلوهگر است. با بررسى چند نمونه از رفتار امام همام از خرمن فضايلش خوشه بر مىچينيم. الف:فرزندان على و فاطمه(حسن و حسين)بيمار شدند.به آنها پيشنهاد شد براى بهبودى فرزندانشان نذر كنند.على عليه السلام و فاطمه عليها السلام و فضه در درگاه خدا نذر كردند هنگامى كه بر فرزندانشان آفيت حاصل شد،سه روز روزه بگيرند.خداى سبحان نعمت سلامتى را نصيب آنان كرد.اينك آنان بايد به نذر خود وفا كنند،ليكن چيزى در خانه على يافت نمىشود.على سه پيمانه جو براى فراهم آوردن نان قرض مىكند.سه روز روزه شروع مىشود. يك پيمانه آن روز اول آرد و فاطمه عليها السلام چند گرده نان براى افطار روز اول تهيه مىكند.هنگام افطار كه فرا مىرسد مسكينى در خانه را مىكوبد همه نانها را به وى داده با آب خالص افطار مىكنند! روز دوم نيز همانند روز اول بخشى ديگر آرد را براى تهيه افطارى نان تهيه مىكنند،و هنگام افطار كه فرا مىرسد يتيمى در خانه را مىزند.همانند روز اول همه نانها را به يتيم داده با آب خالص افطار مىنمايند.و براى روز سوم آماده مىشوند روزه بگيرند. در هنگام افطار روز سوم كه همانند روزهاى پيش چند گرده نان تهيه مىشود،ناگهان اسيرىدر خانه على مىآيد.و همانند شبهاى پيش گرده نانها نصيب وى مىشود.افطار هر سه روز روزه با آب خالص سپرى مىشود!رخسار اهل بيت از گرسنگى رنجور شده است.رسول الله صلى الله عليه و آله وارد خانه على و فاطمه شده،رخسار رنجور آنان را مشاهده مىكند سبب مىپرسد فاطمه براى پدر توضيح مىدهد.آنگاه ايثار على و فاطمه تجلى مىنمايد و غذاى بهشتى نصيب خانواده عترت مىگردد.خداى سبحان ستايش از ايثار آنها بخشى از آيات سوره انسان را نازل مىنمايد : (2)
«از پاكترين و پاكيزهترين اموال خود انفاق كنيد.» على عليه السلام دو ركعت از نماز ظهرش را بجا آورده است.نيازمندى به وى خطاب نموده از او طلب كمك مىكند.على انگشتر قيمتى كه هزار دينارارزش داشت و انگشتر مخصوص پادشاه حبشه بوده و از جانب نجاشى به رسول الله صلى الله عليه و آله هديه شده بود و رسول الله صلى الله عليه و آله هم آن را به على هديه نموده بود،از انگشت خويش بيرون آورده و در حال نماز به نيازمند مىدهد. (5) قرآن از اين انفاق ستايش مىكند:
ج:شخص گرسنهاى به رسول الله صلى الله عليه و آله مراجعه نموده طعام مىطلبد.حضرت كسى را براى تهيه طعام به حجرههاى همسران خويش مىفرستد.آنها مىگويند چيزى جز آب در حجرهها پيدا نمىشود.رسول الله صلى الله عليه و آله خطاب به حاضرين مىفرمايد چه كسى حاضر است اين شخص را امشب مهمان كند.على عليه السلام داوطلب مىشود همراه مهمان به منزل مراجعه مىكند.از دختر رسول الله صلى الله عليه و آله مىپرسد چه چيز يافت مىشود.فاطمه عليها السلام جواب مىدهند تنها غذاى بچهها وجود دارد.على مىفرمايد مهمان را بر كودكان خويش برمىگزينيم.كودكان با شكم گرسنه سر بر بالين مىنهند اما مهمان رسول الله صلى الله عليه و آله را پذيرايى مىنمايند.خداى سبحان از اين ايثار على و فاطمه ستايش مىكند : (7)
البته در اين گونه موارد اسرارى وجود دارد كه چه بسا براى همگان آشكارنباشد،كه چگونه امام همام فرزندان تحت تكفل خويش را گرسنه مىخواباند و از قوت آنان مهمان پذيرايى مىنمايد؟ !آيا پيروان حضرت در اين حد مكلف هستند؟شايد كسى از فقها به چنين تكليفى فتوا ندهند.ليكن امام همام كه محرم اسرار است،اين چنين عمل مىكند.در هر صورت ايثار على كاملا بر پيروانش آشكار و شايسته الگوگيرى است.على از دست رنج و كار و تلاش خويش فراوان انفاق نمود.على در مزرعه بيل مىزد و نخلستان آباد مىكرد و از كد يمين و عرق جبين خويش هزاران بنده آزاد كرد:ان امير المؤمنين عليه السلام اعتق الف مملوك من كده يده. (9) على عليه السلام در تلاش سازندگى براى همگان الگو بود.قناتهاى فراوان جارى نمود و نخلستانهاى بسيارى در اطراف مدينه آباد و سر سبز نمود در عين حال كه خود از زندگى در سطح بسيار پايين بر خوردار بود.چنين سازندگى و تلاش را انجام مىداد و به آن افتخار مىنمود. على عليه السلام به گونهاى صحرا را آباد كرد و آبها جارى مىنمود كه هيچ گونه وابستگى به مال و مزرعه و قنات خويش پيدا نمىكرد.وى قنات حفر كرد وقتى آب همانند گردن شتر به سوى آسمان فوران شد،فورا آن را وقف حجاج بيت الله الحرام و رهگذران نمود.امام صادق عليه السلام مىفرمايد: رسول الله صلى الله عليه و آله زمينى را تقسيم نمود بخشى از اين سهم على شد.در ميان آن چشمه حفر نمود آب همانند گردن شتر جارى شد.فرمود بشارت بدهيد به ورثه كه اين صدقه خالص در راه حجاج بيت الله الحرام و رهگذران:و بشر الوارث هى صدقة بتة بتلاء في حجيج بيت الله و عابر سبيل الله. (10) انفاق و ايثار امامان از بهترين اموال خويش و در سختترين شرايطنيازمندى صورت مىگرفت .اين چنين است آنان الگوى زندگى و تلاش در سازندگى براى همگان هستند.آنان با اين ارزشها دلها را شيفته خود و چشمها را خيره هنرهاى خويش نمودهاند و وحى الهى و سروش آسمانى از سيره،انفاق و ايثار آنان،اين چنين ستايش مىنمايد. پىنوشتها: 1.توبه، .41 2.نور الثقلين،ج 5،ص .470 3.انسان، 8 4.بقره، .267 5.نور الثقلين،ج 1،ص .643 6.مائده، .55 7.بحار،ج 41،ص .34 8.حشر، .9 9.فروع كافى،ج 5،ص .74 10.بحار،ج 41،ص .40 امام على(ع) الگوى زندگى صفحه 49
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:34 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زمينه شتر،چون به هيجان ميآيد كيسهاي كف مانند از دهانش خارج ميشود و صدايي از آن بر ميخيزيد.كوتاه زماني چنين است و چون هيجانش فرو مينشيند،كيسه فرو ميرود.عرب به آن كيسه «شِقْشِقَه» ميگويد. در يكي از روزهاي سالهاي پاياني حيات حضرت اميرالمؤمنين(ع)،گروهي از اصحاب و ياران، در محضر آن عزيز بودند. عبداللهبنعباس، يكي از برجستهترين ياران و شاگردان، به مناسبتي، ذكري از مقام غصب شده خلافت آن حضرت به ميان ميآورد. خاطرات تلخ آن دوران در ياد حضرت علي(ع) زنده ميشود،سختيها و دشواريهاي آن روزهاي سياه دوباره دلش را به درد ميآورد و از سوئي ميداند عبداللهبنعباس و بسياري ديگر از حاضران، از بسياري از اسرار آن روزها و روزهاي پس از آن، بيخبر، يا كم خبرند. از اين رو تصميم ميگيرد صحنههايي كوتاه از حوادث بلند روزگار پس از رسول خدا(ص) را يادآور شود، و چنين ميكند. اما در حين سخن، يكي از افراد، كه گويا تازه از راه رسيده بود، يا گمان ميكرد سخنان حضرت پايان يافته است، نامهاي به دست آنجناب ميدهد و موجب ميگردد تا حضرت علي(ع) به خواندن نامه مشغول گردد و از ادامه سخن بازماند. ابنعباس از آن جناب درخواست ميكند تا به سخنان خويش ادامه دهد. مولاي متقيان ميفرمايد: هَيْهاتَ يَابْنَ عبّاس! تِلْكَ شِقْشِقَهٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ نه اي ابنعباس، اينها كه شنيدي مانند آن بود كه شقشقهاي پديدار گشت و صدايي از آن برخاست و آنگاه آرام گرفت و فرو شد. و ابنعباس آزرده خاطر ميگردد و ميگويد:«سوگند به خداوند هرگز بر هيچ سخن ناتمامي مانند اين كلام اميرالمؤمنين، كه ناتمام ماند، افسوس نخوردم». از تعبير «شِقْشِقَهٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ» بر ميآيد كه حضرت اميرالمؤمنين(ع) در آن موقعيت نخواسته است اسرار بيشتري از حوادث سياه و ننگين آن دوران را افشا فرمايد. اما همين اندازه از بيانات آنحضرت،پرده از بسياري حقايق ناگفته و پنهان برميدارد و از همين رو، اين سخنان در نظر دشمنان آئين محمدي و مذهب علوي چنان دشوار ميآيد كه ميكوشند به هر وسيله كه ميتوانند عبارات خطبه را توجيه كنند يا حتي منكر صدور آن از جانب حضرت علي(ع)شوند. با چشمپوشي از بررسيهاي علمي و تخصصي، در اثبات درستي صدور خطبه از حضرت علي(ع) بهترين راه در اثبات درستي اين انتساب، شرح اين خطبه شريف است. بههمين خاطر عمدتاً با بهرهگيري از ديگر بيانات حضرت، اشارات آن جناب در خطبه شقشقيه را بسط داده، آنها را بررسي ميكنيم، و در ايم ميان با بخش مهمي از تاريخ پر غوغاي صدر اسلام با بيان و زبان اميرمؤمنان(ع) آشنا ميشويم.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:26 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اهل سنّت! پاسخ گويد!! سبقت در اسلام (سابق الاسلام) فاروق اعظم ، اميرالمؤمنين حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام شش ساله بود كه به خانه پيامبر آمد و تحت كفالتش قرار گرفت.همه گاه همراه و همدم پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بود از راه و روش او،از سخنان و برنامه زندگى او بهره بسيار گرفت و نظم و انضباط زندگى را از او آموخت. او چنان با پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مانوس شد كه مىشد او را واجد همان روح و روان پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دانست و الحق ارواح متجانس يكديگر را جذب مىكنند و ارواح متخالف به دفع هم مىپردازند. على عَلَيْهِ الَّسَلام كوچك و خردسال است ولى روحى عظيم از سنخ روح نبوت در اوست.پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ خود در سخنى فرموده بود من و على از نورى واحد آفريده شدهايم. بدين سان هم خوئى و انس آن دو با يكديگر امرى طبيعى بود. ايمان او در كودكى رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ چهل ساله بود كه به نبوت مبعوث شد و على عَلَيْهِ الَّسَلام در آن هنگام 10 سال بيشتر نداشت.رسول خدا صلى الله عليه و آله نبوتش را اظهار كرد.خديجه همسر او بر اساس آشنائى با سوابقش دعوت او را پذيرا شد و على عَلَيْهِ الَّسَلام به عنوان دومين مؤمن بهپيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ و نخستين او از گروه مردان اين دعوت را پذيرا شد. بدين سان او با فطرت توحيد به دنيا آمد و هرگز به سوى بت روى نياورد و هيچگاه به بتى سجده نكرد. در ايمان هم بر ديگران پيشى گرفت و تولد عقلانى خود را با اسلام آغاز نمود.خود در سخنى به همين نكته اشاره كرده و مىفرمايد: «فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الايمان و الهجرة (1) .من بر فطرت توحيد به دنيا آمدم و در ايمان و هجرت بر ديگران سبقت جستم.» و هم از كودكى خود ياد كرده و مىفرمايد: «و لم يجمع بيت واحد فى الاسلام غير رسول الله صلى الله عليه و آله-و خديجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ريح النبوة (2) .2-در آن روزگار اسلام در خانهاى نيامده بود جز در خانه رسول الله صلى الله عليه و آله و خديجه كه من نفر سوم آنها بودم.نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوت و پيامبرى را مىبوئيدم.» اسلام او در كودكى مورد تاييد اكثر مورخان از اهل سنت است.ابن هشام در سيره خود مىنويسد « او در 10 سالگى با بصيرت كاملى به پيامبر ]صلي الله عليه و آله و سلّم [ ايمان آورد و گوى سبقت را از ديگران ربود (3)» ابن صباغ هم از زمان على پذيرش اسلام را در كودكى تاييد مىكند: «سبقتكم فى الاسلام طفلا صغيرا ما بلغت اوان حلمى (4) » البته برخى از اهل سنت در اين زمينه نظر ديگرى دارند (5) «على اول من آمن» در اينكه نخستين فرد از مردان كه به اسلام ايمان آوردهاند كيست؟ توده مردم از اهل سنت سخنانى دارند كه مورد تاييد علماى آنها و گروه شيعيان نيست. همه علماى شيعه و اكثر علماى اهل سنتبر اين امر اتفاق دارند كه على عليه السلام «اول من اسلم» است و «اول من آمن». پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فرمود: «يا على انت اول المؤمنين ايمانا و اول المسلمين اسلاما (6) » طبرى هم در اينرابطه مىگويد: «او در ده سالگى به پيامبر ايمان آورد و گوى سبقت و ايمان را از ديگران ربود (7) .» ابن هشام مىگويد: «بعث النبى صلى الله عليه و آله و آله يوم الاثنين و اسلم على يوم الثلاثاء (8) پيامبر ]صلي الله عليه و آله و سلّم [ در دوشنبه مبعوث شد و على عليه السلام در سهشنبه به او ايمان آورد.» خود امام عَلَيْهِ الَّسَلام در موردى بسيار به اول من آمن بودن خود تصريح كرد كه يكى دو نمونهاش را در همين فصل خوانديم و اينك نمونه ديگر آن را بنگريم.او در سخن 131 فرمود: «اللهم انى اول من اناب،و سمع و اجاب، لم يسبقنى الا رسول الله صلى الله عليه و آله و آله بالصلوة (9) -بار خدايا من نخستين كسى هستم كه به حق رسيده و آن را شنيده و پذيرفته است.هيچكس بر من به نماز پيشى نگرفت مگر رسول خدا صلى الله عليه و آله. » اسناد در اين زمينه بسيارند و نخستين مسلمان بودن او مورد اتفاق فريقين است و حتى افرادى چون ابن اثير و ديگران به آن تصريح دارند (10) .و انگهى اهل سنت نمىتوانند سخن على عَلَيْهِ الَّسَلام را در اين زمينه تكذيب كنند زيرا كه او را خليفه پيامبر مىشناسند. زير سؤال بردن ايمان فاروق اعظم علي بن ابيطالب عليه السلام توسط نادانان متعصب از اهل سنّت: بسيارى از علماى اهل سنت ايمان آوردن او را در كودكى قبول دارند ولى تشكيك كردهاند كه او بالغ نبوده و ايمانش درست نيست!!اين دعوى به چند علت رد است. نخستين دليل اينكه رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ كه سخن او حق است و فصل،اسلام او را قبول كرده. ثانيا قرآن در داستان حضرت عيسى كه طفلى تازه متولد بود نقل مىكند كه از همان سن دعوى نبوت كرد:انى عبد الله آتنى الكتاب و جعلنى نبيا و... 11) و يا درباره يحيى مىگويد ما در خردسالى به او حكم نبوت و كتاب داديم:يا يحيى خذ الكتاب بقوة و آتيناه الحكم صبيا (12) . و اين آيات ساخته شخص پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نيست كه وحى الهى است.مىدانيم كه رسول الله صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ از روى هوى و هوس سخنى نگفت و هر چه گفت وحى بود: «و ما ينطق عن الهوى ان هو الا وحى يوحى (13) .» ثالثا بايد دانست فرق است بين تكليف شرعى و مسؤوليت انجام وظيفه با قبول ايمان. اگر على عَلَيْهِ الَّسَلام به سن بلوغ نرسيده است بدين معنى است كه تكليف و مسؤوليت شرعى ندارد، نه بدان معناست كه هر غير مكلفى حرف و باور او بيحساب است. در مجلس خويشاوندان شنيديد در سال سوم بعثت پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مجلسى از خويشاوندان تشكيل داد و به حكم خداوند كه فرمان و «انذر عشيرتك الاقربين» (14) را صادر كرده بود ماموريتيافتبه دعوت آنها بپردازد و چنين كرد: در آن مجلس احدى دعوت او را اجابت نكرد.پيامبر صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فرموده بود «هر كه دعوت مرا براى نخستين بار بپذيرد وصى من وزير من و جانشين من خواهد بود.»و على عَلَيْهِ الَّسَلام شهادتين گفت و دعوت او را اجابت كرد. رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ باز هم همان سخن را تكرار كرد و تنها على عليه السلام او را اجابت نمود.براى بار سوم پس از شنيدن اجابت و شهادتين على عَلَيْهِ الَّسَلام فرمود: «انت اخى،و وزيرى،و خليفتى من بعدى (15) .تو برادر منى،وزير منى،و پس از من تو جانشين منى.» و ابو لهب به مسخره به ابو طالب گفته بود تو از اين پس بايد تابع برادر زاده و پسرت باشى (16) . آرى على عَلَيْهِ الَّسَلام وزير و برادر و خليفه رسول خدا صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ شد و در آن هنگام سيزده سال بيشترنداشت و در آغاز دوران نوجوانى،و بدون در نظر گرفتن شرايط عصمت و امامت او،تنها به اتكاى ديد عادى و طبيعى كه درباره ديگر افراد اين سنين هم مصداق دارد،در سن استدلال عقلانى و منطقى بود.اين عظمت روح على را نشان مىدهد كه در اين سن به منصب وزارت پيامبر خاتم رسيد. پىنوشتها 1-نهج البلاغه 2-خطبه 234 3-ص 245 سيره ابن هشام ج 1 4-ص 16 فصول المهمه 5-محمد طبرى شافعى اسلام او را در 16-15 سالگى دانسته-ص 58 ذخائر العقبى 6-ابى الحديد،شرح نهج البلاغه ج 3 ص 258 7-ج 3 تاريخ طبرى ص 1160 8-ج 1 سيره ابن هشام ص 245 9-نهج البلاغه فيض ص 814 10-كامل ج 2 ص 22 11-آيه 30 سوره مريم 12-آيه 12 سوره مريم 13-آيه 4 سوره نجم 14-آيه 214 سوره شعراء 15-ص 217 تاريخ طبرى ج 2 16-همان سند
+
نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 9:58 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
«شيعه» به جمعي از صحابه مهر ورزيده و از جمعي ديگر بيزاري ميجويد
به گمانت ميرسد كه ما چه كساني را سبّ نموده و دشنام ميدهيم؟ آري، ما كساني از اصحاب با وفاي رسولخدا(ص) كه در مقام ايمان به خدا و رسول و كتاب خدا اخلاص خود را اثبات نمودند و پاس حرمت رسول خدا(ص) را در توصيهها و سفارشات اكيدشان بالخصوص در حق عترت پاكش-عليهم السلام- داشتند –مانند:سلمان، مقداد، ابوذر،عمّار،جابر بن عبدالله انصاري،ابو سعيد خدري،خزيمه بن ثابت ذوالشهادتين و ...- دوست داريم و به آنان عشق ميورزيم، و اين دوستي خودمان را نسبت به آنها را از اسباب تقرب به حقتعالي ميدانيم، تربت آنان را توتياي ديدگانمان قرار داده و از ارواح طاهره آنان استمداد ميجوئيم، و نسبت به اصحابي كه حال آنان بر ما مجهول است مهر سكوت بر لب زده و خاموش ميمانيم و قضاوت نسبت به آنان را واگذار به محكمه عدل پروردگار حكيم مينمائيم، ولي نسبت به كساني كه قطع و يقين داريم كه اظهار دشمني با اهلبيت رسولخدا(ص) نمودند و عترت پاك آن سرور را آزردند و حقوق مسلّم آنان را پايمال كردند ساكت ننشسته،و با آنان همان گونه معامله ميكنيم كه خداوند جبّار منتقم در قرآنش با آنان معامله نموده1، و رسولخدا(ص)در روايات قطعيالصدور آنان را با بيانات مختلف نكوهش فرموده است.2 شيعه اماميه در امر تبري از جمعي از صحابه هيچگاه از طريق اعتدال و ميانهروي خارج نشده بلكه براي اثبات مدعاي خودش به ادلّهاي كه صحّت آنها نزد مخالفين به طور قطع و يقين ثابت است تمسك جسته و در نهايت متانت و وقار و بدون اينكه از آداب مناظره غفلت يا تغافل داشته باشد به اثبات مدعاي خود و ابطال ادلّهي خصم پرداخته و در هيچ يك از اين امور از جاده انصاف و رعايت اصول عقل و آداب مناظره خارج نشده است. بسي جاي تأسف است كه مخالفين شيعه هنوز نفهميدهاند- و به بياني گوياتر نخواستهاند بفهمند- كه شيعه در اين تفتيش و حقجويي، پيگير واقع بوده و به دنبال حقيقت ميگردد تا از آن پيروي نمايد. «شيعه»ميگويد: ما در اخذ عقائد و فهم تكاليف شرعي زير بار كسي ميرويم كه بتوانيم روز قيامت او را بين خداوند و خودمان حجت قرار دهيم، و نه تنها با خائنين و منافقين بيگانهايم بلكه به فرمان خدا و رسولش آز آنان بيزاري جسته و هيچگونه سر سازشي با آنان نداريم. «شيعه»منطقي غير از اين نداشته و ندارد، نزاع شخصي با كسي در بين نيست بلكه جستجوي از حقيقتي است كه به برهان عقل و نقل فقط، با دست يافتن به آن حقيقت امكان سلوك مسلك نجات و سعادت وجود دارد. اما چرا و چگونه اين حقيقت بر كام مخالفين-كه خود نيز معترف به آن هستند- تلخ مينمايد امري است كه بايد خود جواب آن را بدهند. و شما خوب ميداني كه سبّ و لعن چيزي جز«دعا» و «خواستن» از باريتعالي نيست، اگر خداوند متعال خواست اين دعا را مستجاب فرمايد و الّا آن را قبول نميكند. حال انصاف بده آيا دعا بر ضرر شخصي و نفرين نمودن كسي قابل قياس با ريختن خون افراد خواهد بود؟؟؟ 1. 1.خداوند متعال در قرآن كريم سوره احزاب آيه 57 ميفرمايد: «البته آنان كه آزار ميكنند خدا و رسولش را، خداوند آنان را در دنيا و آخرت لعنت كرده (و از رحمت خود دور فرموده) و براي آنان عذابي با ذلّت و خواري مهيّا ساخته است». تنها كاري كه بايد انجام داد اين است كه از روي ادله صحيحه و براهين قاطعه اثبات نمائيم كه آزار كنندگان خدا و رسولش چه كساني بودهاند؟كتب سيره و تاريخ و حديث از فريقين در دسترس همگان است 2.المعجم الكبير طبراني-3/93،مناقب ابنمغازلي-ص307،مسند احمد-2/442،تاريخ بغداد-7/136،شواهد التنزيل-2/72،سنن ابن ماجه-1/92،سنن ترمذي-1/248 و ابن عساكر(ترجمه امام حسن«ع»)-ص98
+
نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 1:59 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اگر از اهل سنت بپرسيد نظر شما درباره صحابهاي كه عثمان بن عفّان را در مدينه كشتند چيست؟ فكر ميكنيد چه پاسخي خواهيد شنيد؟ جز اين كه بگويند قتل عثمان به دست صحابي عملي بود كه صحابه از روي اجتهادشان انجام دادند و گناهي در اين عمل بر گردن صحابه نخواهد بود، و علماء ما در كتابهايشان به اين مطلب تصريح نمودهاند جوابي نخواهيد شنيد. همچنين اگر بپرسيد نظرتان درباره عايشه و طلحه و زبير و همدستان اينان كه با اميرالمؤمنين علي(ع) روز جنگ جمل پيكار كردند چيست؟در حاليكه از طرفين شانزده هزار نفر كشته شدند و نيز بپرسيد درباره معاويه فرزند ابوسفيان و اتباعش كه در صفين با اميرالمؤمنين علي(ع) جنگيدند و حدود شصت هزار نفر از طرفين كشته شدند چيست؟ همان پاسخي را خواهيد شنيد كه در جواب سؤال اول ميدهند و معتقدند صحابه در اين امور به اجتهادشان عمل كردند و هيچ يك گناهي ندارند!!! اما سؤال اين است آيا جواز اجتهاد منحصر به فرقهاي خاص از مسلمين است؟ يا براي همه حق اجتهاد هست؟؟ چگونه است كه اجتهاد در قتل صحابه(كه از طرف عايشه و طلحه و زبير و معاويه و اتباعش صورت گرفت)، و نيز اجتهاد در قتل خليفه(عثمان بن عفّان) جايز باشد، و نيز روا باشد اجتهاد كردن در جنگ با برادر رسول خدا(ص) و پسر عمويش و شوهر دخترش فاطمه زهراءسيدهي زنان عالميان،دانشمندترين خلائق،زاهدترين بندگان،نزديك ترين مردمان به رسول گرامي(ص)،وارث علم خاتم الانبياء،آن كه عمود اسلام به شمشير او بر سر پا شد،آن كه خداوند متعال و رسول دو سرا به ستايشهايي بليغ او را ستودند به گونهاي كه دوست و دشمن اعتراف دارند و راهي براي انكار فضايلش نبوده و نيست، آن كه خداوند عالميان در قرآنش ولايت او را بر همه مردم قرين ولايت خودش قرار داده آنجا كه ميفرمايد: «انما وليكم الله و رسوله و الذين امنو الذين يقيمون الصلاة يؤتون الزكوه و هم راكعون» «منحصراً كارگزار و سرپرست و اولي به نفس شما خداوند و رسولش و مؤمناني هستند كه نماز را به پا داشته و به نيازمندان در حال ركوع صدقه ميدهند» و مراد از «الذين امنوا:مؤمنان»در اين آيه كريمه به اتفاق مفسرين،علي(ع)است، و آن كه رسولخدا(ص)در روز غدير خم درباره او فرمودند:«من كنت مولاه فهذا علي مولاه:هر كه من مولاي اويم اين علي(ع)مولاست او را»و نيز سرور عالميان در حقش فرموده:«انا مدينه العلم و علي بابها: منم شهر علم و علي در آن شهر است » و نيز دعاي آن سرور كه از خداوند عالميان درخواست نمود كه بهترين خلقش را بفرستد تا در خوردن مرغ بهشتي با آن حضرت شريك شودآنجايي كه عرض نمود:«اللهم ائتني باحب خلقك اليك:خداوندا،نزد من فرست محبوب ترين بندگان را در نزد خودت»و سرانجام بعد از وقوع قضايايي، علي(ع) در خوردن آن مرغ بهشتي با آن سرور شريك شد، و نيز در مواقف مختلف و موارد عديده از سيد لولاك خاتم الانبياء(ص) شنيده شد كه به علي(ع)ميفرمودند:«انت مني بمنزله هارون من موسي: يا علي نسبت تو به من نسبت هارون است نسبت به موسي» و فضائل بيشمار ديگري كه شمارش آنها به طول ميانجامد. حال از شما خواننده گرامي ميپرسم:در محاربه و جنگ كردن با چنين شخصيتي-كه بدون كوچكترين شكي ممدوح خدا و رسول بوده و همگان بر مراتب فضل و تقوي و محبوبيتش نزد خداوند متعال و رسول خدا(ص)معترفنداجتهاد جايز است،ولي در سب و دشنام به بعضي از اصحاب-كه هيچ يك داراي چنين منزلت رفيعي كه براي علي(ع) ثابت است نبودند- اجتهاد ر وا نيست؟؟؟!!! خواننده گرامي اگر خواهان آن هستي كه دلايل شيعه را در سب و لعن برخي صحابه بداني تا پايان اين مطلب دنباله دار همراه ما باشيد ادامه دارد
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:53 توسط هيئت تحريريه محبين علي(ع)
|
|
|||||
|
|||||